نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من زدم بر آب و آتش، آتشش بر من رسید عمّهات فریاد میزد، خواهرت صیحه کشید من زِ پا افتادم اما این فَرَسها تندپا راه طولانی و مقصد دیر و دور و ناپدید پس بِده نوزاد ما را، خونیاش هم طفل ماست مادری بودم جوان و در غمش قدّم خمید منتظر بودم ببینم میدَوَد در خانهام آه و صد افسوس شد امیدهایم ناامید ما سهتایی رنگ مویمان عوض شد یکشبه موی او خونی شده، موی من و آقا سفید مادر خوبی نبودم، اصغر اما خوب بود آبرویم در خطر بود، آبرویم را خرید ناجوانمردیست دردی که گرفتارش شدی جای شیری که نخورده، مزّهی خون را چشید گفتم او دندان درآوردهست اما بیهوار چشم وا کردم ولی دندانهی تیری رسید خواب بود اما به دادِ حرمله بیدار شد تیر وقتی خورد یک لحظه زِ خواب خوش پرید دست و پا میزد علی و دست و پایم سست شد یک طرف طفلی رقیه، یک طرف زینب دوید یک بدن مانده برایم که پُر از خون گشته است یک پسر مانده برایم که به خاک و خون تپید زیر ناخنهای طفل من هنوزم خونی است بسکه از زور عطش ناخن بر این سینه کشید من به دنبال سرش رفتم، تو پیشش ماندهای این خودش خوب است که بر سینهی تو آرَمید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد