نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دلبر دلش گرفته دلدار گریه کرده عاشق همیشه وقت دیدار گریه کرده به آشتى بنده، مشتاق تر خدا بود از توبهی گنهکار، غفار گریه کرده درد مریض را جز دردآشنا نفهمید گاهى طبیب هم با بیمار گریه کرده شرمنده از گناهان دانى مثال ما چیست؟ خانه خراب زیرِ آوار گریه کرده شب زنده دارها را طورى دگر خریدند طوبى بر آنکه تا صبح بیدار گریه کرده العفو یا الهی **** یک شهر را دعاى یک مست زنده کرده مستى که در مناجات هشیار گریه کرده در کِسوت گدایى حرفى بلد نبودیم سائل همیشه جاىِ اصرار گریه کرده با گریه طفل هرچه میخواسته گرفته حاجت گرفته کودک، هربار گریه کرده ما را فقط دعاى زهرا نجات داده مادر براى طفلش بسیار گریه کرده بر حال مادر ما در بین آتش و خون دیوار دم گرفته، مسمار گریه کرده کفارهی گناهِ ما را حسین داده ارباب بین گودال خونبار گریه کرده یک یاحسین گفته وا کرده روزهاش را آن تشنه که زمانِ افطار گریه کرده آب فرات آخر تا خیمهها نیامد با مشک از خجالت صد بار گریه کرده کف مىزدند لشکر، قلب رباب مى سوخت او بین خندههاى اغیار گریه کرده زیر عبا چه چیزى پنهان نموده ارباب سرخ است چشم هایش انگار گریه کرده گهواره بعد اصغر، در دست ابن سعد است گهواره در حراج بازار گریه کرده ***** از گریههای اصغر دلم به غم اسیره یه قطره بیارید بچم داره میمیره میگن که آب نمونده تو مشک پاره پاره غصه نخور عزیزم شاید بارون بباره نمیدونم که زینب برا چی بیقراره از تو گوش بچهها گوشواره در میاره سر بچم روی نیزه سر باباش رو به روشه الهی مادر بمیره سر نیزه تو گلوشه ای که یک گوشه نگاهت غم عالَم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد *******
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد