نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گرفتارم گرفتارم گرفتار بد آوردم کمک ای رب غفار گدا در میزند هرچند دیر است شنیدم خانهات سائل پذیر است به رویم باز کن در را نگارم من آنم که گره خورده است کارم جوانی رفت و پیری آمد از راه زمان سر به زیری آمد از راه ولی خُرجین من خالی خالی است گرفتاری من از بی خیالی است نه اعمال درستی نه نمازی نه حتی روزه و راز و نیازی زمان کشت ،محصولی ندارم خدایا حج مقبولی ندارم گنه از هر طرف آمد حیا رفت هر آنچه داشتم پای ریا رفت به نان سفره ام دقت نکردم دلم را از گنه خلوت نکردم امان از مرگ امان از احتضارم کسی دیگر نمیماند کنارم به روی سینه سنگینی سنگ است خدایا قبر تاریک است و تنگ است شب قدر است قدر ماست زهرا چراغ ظلمت دنیاست زهرا همیشه مادری کرده برایم فدای بچه هایش بچه هایم زیادی گناهم را تو کم کن بجای عدل خود بر من کرم کن خودت گفتی کریمی افتخار است هنر بخشش زمان اقتداراست پس امشب نشکن ای ساقی سبو را ببخش این سائل بی آبرو را به جز زشتی نیاوردم ببخشی غلط کردم غلط کردم ببخشی اگر چه تا گلو در زیر دینم ز نوکرهای دربست حسینم تمام سال من وقف غمش شد همیشه سایبانم پرچمش شد میان آتشت بانگی برآیم خدایا من حسین را دوست دارم حسینی که در آن ساعات و اوقات لبش ساکت نمیشد از مناجات حسینی که سرش ذبح از قفا شد نگینی بر رکاب نیزه ها شد همین که روی نیزه سر علم شد زمان غارت اهل حرم شد ******
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد