
این دل وامونده، از همهجا مونده همه رهام کردن؛ فقط خدا مونده درد دلام زیاده؛ حکایتم رو بشنو یا سامع الشّکایا! شکایتم رو بشنو من از خودم بیش از همیشه گله دارم اندازهی یهعمر ازت فاصله دارم من سبز بودم حالا پاییزم الهی هر لحظه با دلم گلاویزم الهی سیاهه پروندهم؛ از بسکه یکدندهم پیش تو یاالله! یهدنیا شرمندهم؛ بدم ولی بندهم ای مهربون دوباره از رحمتت نگام کن یا غافر الخطایا! دوباره روبهرام کن من میدونم تو کم مراعاتم نکردی هی بد شدم امّا مجازاتم نکردی من مطمئنّم دستمو میگیری امشب بازم منو میبخشی با گریه به زینب میری ولی داداش! خیلی مراقب باش سنانو میبینم فقط برا پاداش، خنجره توو دستاش آروم جون زینب! من نگران اینم الهی که موهاتو توو دست شمر نبینم من حاضرم دستمو با طناب ببندن من حاضرم به اشک چشم من بخندن امّا بگو چطور دووم بیاره زینب طاقت سنگخوردنتو نداره زینب