
رو خطاهام خط کشیدی با همین اشک شبونه از گناه من گذشتی حتی گاهی بیبهونه منی که رو سیاه ترین بندهی رو سیاتم منی که یادم میره لحظه لحظم و باهاتم همیشه شرمندهی این بنده نوازیاتم ****** من و گفت و گوی با تو با همین زبون ساده من کجا و گفتن از تو لطفت از سرم زیاده با این که من لیاقت لطف تو رو ندارم که مهربونی میزاری اسم تو رو بیارم میزاری ابر غصههام و تو حرم بِبارم ***** چشام و باید ببندم روی غیر از تو میدونم واسه اینه که همیشه روضهی حسین میخونم فراری از گناهم و جایی دیگه ندارم سر روی شونهی دیوارای حرم میزارم چشای خیس اشک روضه رو برات میارم ****** بر خوان غم، چون عالمیان را صلا زدند اول صلا، به سلسلهی انبیاء زدند نوبت به اولیاء، چو رَسید آسمان تپید سان ضربتی، که بر سرِ شیره خدا زدند آن در که جبرئیل اَمین بود مَحرَمش اهل ستم به پهلوی خیرُ النساء زدند بس آتشی، ز اَخگَرِ الماس ریزهها اَفروخته اند در جگر مجتبی زدند وانگَه سرادقی که ملک مَحرمش نبود کندند از مدینه و در کربلا زدند پس ضریتی کز آن جگرِ مصطفی درید بر حلقه تشنهی خلف مرتضی زدند اهل حرم دریده گریبان گُشوده مو فریاد بر در حرمِ کبریا زدند ***** شاعر: محتشم کاشانی ***** از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین دست و پا می زد حسین زینب صدا می زد حسین ***** جسمت زخمی مانده بر خاک از تیغ و نیزهها صد چاک مانده بر روی زمین شاه مظلومان حسین نوحه خوانند انبیا در زمین کربلا نیزه را سرور من بستر راحت کردی شام را غلغلهی صبح قیامت کردی *********
محمد فیروزهبینظیری حاجی قربان نفست