
درد ناگفته را، تو دوا میکنی حاجت بنده را، تو روا میکنی من شدم از تو دور، تو کنار منی من فراری ز تو، تو صدا میکنی میکنم قهر و تو، میکنی آشتی من گنه میکنم، تو حیا میکنی میکنم دشمنی، تو میکنی دوستی من چها میکنم، تو چها میکنی! من به بیگانهها، آشنا میشوم تو مرا با خودت آشنا میکنی من پناهندهام بر درِ رحمتت تو مرا از درت، کی رها میکنی؟ هم گشایی در و هم کنی دعوتم هم صدا میزنی، هم عطا میکنی گه دلم می بری در بهشت نجف گه روان در حریم «رضا» میکنی گه به من نالهی نینوا میدهی گه مرا زائر کربلایی کنی ***** شاعر: غلامرضا سازگار *******