
دست من بسته که شد برده فروشی رفتیم میریزه قطره قطره، رو شونه خون از گوشش میگرده دنبالش زجر، همش میگه این کوشش؟ واویلا، موهاشو گرفت و بردش بالا بچّه کم مونده بیوفته از پا، نکشش رو خاکا سکته دادی بچّه رو یکم ببر آروم بی همه چیز دق دادی همه قافله رو اینجوری اشکش و نریز **** من جوانم گناه اگر کردم، خب غلط کردم ببخشیدم سر و گوشم اگر کمی جنبید به علی اکبرت نفهمیدم **** نگام میکردی وقت دروغ، تو غیبتام نگام میکردی وقت گناه تو خلوتام نگام میکردی، امّا بازم توو هیئتا صدام میکردی دل و سوزوندی اگه خودت رو توی هیئتها کشوندی از همه ما خسته شدی چیزی نموندیم، دل و سوزوندی