نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دست من بسته که شد برده فروشی رفتیم میریزه قطره قطره، رو شونه خون از گوشش میگرده دنبالش زجر، همش میگه این کوشش؟ واویلا، موهاشو گرفت و بردش بالا بچّه کم مونده بیوفته از پا، نکشش رو خاکا سکته دادی بچّه رو یکم ببر آروم بی همه چیز دق دادی همه قافله رو اینجوری اشکش و نریز **** من جوانم گناه اگر کردم، خب غلط کردم ببخشیدم سر و گوشم اگر کمی جنبید به علی اکبرت نفهمیدم **** نگام میکردی وقت دروغ، تو غیبتام نگام میکردی وقت گناه تو خلوتام نگام میکردی، امّا بازم توو هیئتا صدام میکردی دل و سوزوندی اگه خودت رو توی هیئتها کشوندی از همه ما خسته شدی چیزی نموندیم، دل و سوزوندی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد