دست من بسته که شد برده فروشی رفتیم

دست من بسته که شد برده فروشی رفتیم

[ امین قدیم ]
دست من بسته که شد برده فروشی رفتیم

می‌ریزه قطره قطره، رو شونه خون از گوشش
می‌گرده دنبالش زجر، همش می‌گه این کوشش؟

واویلا، مو‌هاشو گرفت و بردش بالا
بچّه کم مونده بیوفته از پا، نکشش رو خاکا

سکته دادی بچّه رو یکم ببر آروم بی همه چیز
دق دادی همه قافله رو اینجوری اشکش و نریز
****
من جوانم گناه اگر کردم، خب غلط کردم ببخشیدم
سر و گوشم اگر کمی جنبید به علی اکبرت نفهمیدم
****
نگام می‌کردی وقت دروغ، تو غیبتام نگام می‌کردی
وقت گناه تو خلوتام نگام می‌کردی، امّا بازم توو هیئتا صدام می‌کردی

دل و سوزوندی اگه خودت رو توی هیئت‌ها کشوندی
از همه ما خسته شدی چیزی نموندیم، دل و سوزوندی

پربازدید ترین شعر اول امین قدیم محرم و صفر اسارت

پربازدید ترین شعر اول محرم و صفر اسارت

محبوب ترین محرم و صفر اسارت

محبوب ترین امین قدیم

نظرات