نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دلبر دلش گرفته، دلدار گریه کرده عاشق همیشه وقت دیدار گریه کرده به آشتىِ بنده، مشتاقتر خدا بود از توبهی گنهکار، غفّار گریه کرده درد مریض را جز دردآشنا نفهمید گاهى طبیب هم با بیمار گریه کرده شرمنده از گناهان دانى مثال ما چیست؟ خانهخراب زیرِ آوار گریه کرده شبزندهدارها را طورى دگر خریدند طوبى بر آنکه تا صبح بیدار گریه کرده یک شهر را دعاى یک مست زنده کرده مستى که در مناجات هشیار گریه کرده در کِسوت گدایى حرفى بلد نبودیم سائل همیشه جاىِ اصرار گریه کرده با گریه طفل هرچه که خواسته گرفته حاجت گرفته کودک، هربار گریه کرده ما را فقط دعاى زهرا نجات داده مادر براى طفلش بسیار گریه کرده بر حال مادر ما در بین آتش و خون دیوار دم گرفته، مسمار گریه کرده کفارهی گناهِ ما را حسین داده ارباب بین گودال خونبار گریه کرده یک یاحسین گفته، وا کرده روزهاش را آن تشنه که زمانِ افطار گریه کرده آب فرات آخر تا خیمهها نیامد با مشک از خجالت صدبار گریه کرده کف مىزدند لشکر، قلب رباب مىسوخت او بین خندههاى اغیار گریه کرده زیر عبا چه چیزى پنهان نموده ارباب سرخ است چشمهایش، انگار گریه کرده گهواره بعد اصغر، در دست ابن سعد است گهواره در حراج بازار گریه کرده ***** شاعران : محمد_رسولی ، محمدجواد پرچمی *******
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد