نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پلکی بگذاری زمان زود گذشته از کوچهی ما نامهرسان زود گذشته تازه شب پنجم شده کو تا شب آخر؟ تا بر خودت آیی رمضان زود گذشته ترسم که به جایی نرسم باز بمانم تا من برسم پیک امان زود گذشته آنقدر بیاید رمضانها که نباشیم آنقدر که عمر همگان زود گذشته این جا چه مسیریست که موسی شده حیران آنوقت از این راه شبان زود گذشته پابند شلوغی نشوی، عُجب نگیری بُرد آنکه از این نام و نشان زود گذشته قربان خدایی که گنهکار خریده با رحمتش از بار گران زود گذشته ما دیر ره توبه گرفتیم ولی او از جرم و خطاکاریمان زود گذشته انگار به دنبال بهانهست ببخشد العفو که شد ورد زبان زود گذشته او از سر تقصیر گنهکار همین که نام علی آمد به میان زود گذشته ما عاشق و دیوانهی ارباب حسینیم ارباب من از پیر و جوان زود گذشته هرکس که حسینیست شهادت شده سهمش هرکس که حسینیست ز جان زود گذشته ****** میدَوَد عشق، به دنبال اباعبدالله مرکز وحی بُوَد خال اباعبدالله هر شب جمعه که مادر به حرم میآید میرسد ناله ز گودال اباعبدالله نالهی فاطمه آید پسرم را کُشتند پسرم را لبِ عطشان، لبِ دریا کُشتند به فدای لبِ عطشان اباعبدالله بدن بیسر و عریان اباعبدالله چه شبی بود شبی که جلویِ چشم رُباب خیزران خورد به دندان اباعبدالله جمع نامحرم و بزم مِی و مستی و شراب وای بر حالِ خرابِ دلِ بیتابِ رباب ****** شاعر : مجید خانی *******
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد