نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(در حسرتِ آنم كه بگویی سپر از تو)۲ (داغِ پسران دیدن و خونِجگر از تو)۲ (فهمیدهام از طرزِ نگاهت كه غریبی)۲ (دارم به خدا در همه حالی خبر از تو)۲ طفلانِ من از هیچكسی در همهیِ عمر (منت نكشیدن برادر، مگر از تو)۲ سخت است مرا مادریِ عون و محمد حالا كه گرفتند حسودان پسر از تو بیتاب شدن، آب شدن، سوختن از من (در آتشِ عشقی كه شود شعلهور از تو)۲ (ای كاش به جایِ دو پسر، چند پسر بود)۲ (شاید كه كمی دیر بِبُرَند سَر از تو)۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد