دیگر از مستان کسی باقی نبود
حاج منصور ارضیپسندیدن0
بازدید300+
دیگر از مستان کسی باقی نبود کَس حریف مستی ساقی نبود غربت و غمخانهای دیگر نداشت ساقیام پیمانهای دیگر نداشت خُم تهی افتاده در یک گوشهای مِیخوران افتاده هر یک گوشهای ناگهان میخانه نور حور یافت قلب ساقی از صدایی شور یافت نغمهای آمد که یاران توایم ساقیا ما مِیگُساران توایم روز مِیخواری تو را هم بادهای کودک اما رَهرُوِ این جادهایم راهی میخانهی عشقت شدیم هردومان دیوانهی عشقت شدیم ساقیا، صدها قسم بر عشق تو سینههامان میتپد در عشق تو