کاشُ من هم شاهدانی داشتم
حاج منصور ارضیپسندیدن0
بازدید900+
کاشُ من هم شاهدانی داشتم در مسیرت عاشقانی داشتم کاش در بین جوانان حرم من هم آخر نوجوانی داشتم هر طرف رو میکنم بینم گُلی کاش گُل در بوستانی داشتم هرکجا دارم نشان جز کارزار کاش در میدان نشانی داشتم اینهمه گرد تو طفلان حاضرند کاشُ بهرت کودکانی داشتم بهر هرکس آید از ره میهِمان کاشُ من هم میهِمانی داشتم در همین نجوای دوراندیش بود فکر و ذهنش کودکان خویش بود ناگهان از دورُ دید آن را که خواست سایهای از نور اما آشناست دیدُ طفلانش به اوج اشتیاق مادر دلسوخته از جای خواست این عَنان و آن لِجامِ اسب داشت ای خدا، این منظره بس باصفاست این یکی شیدای دیدار حسین آن یکی بر عشق مولا مبتلاست گفتُ این یک، شیرزنزاده منم گفتُ آن یک، سرورم خون خداست باید اینجا گفت بانوی دمشق مُستَجابُالدَعوهیِ کربوبلاست چون رسیدند آن دو شیدای حسین هردو افتادند بر پای حسین مادر آنها را مُهَیا کرده بود بهر جان دادن مصفا کرده بود درس عزم و رزم و تعقیب و گریز بارها تعلیم آنها کرده بود شرط امضای شهادتنامه را بسته بر سوگند زهرا کرده بود قصهی پرماجرای کوچه را بازگو بر آن دو رعنا کرده بود بسکه از حُبِ برادر گفته بود این دو را مجنون لیلا کرده بود هردو را نذر برادر از قدیم عشق را حل معما کرده بود نسل زینب، نسل پاک فاطمه است احترام این دو واجب بر همه است