تو چنان جانی که از تن می‌روی

تو چنان جانی که از تن می‌روی

[ سید محمد جوادی ]
تو چنان جانی که از تن می‌روی
اولین بار است بی من می‌روی

کرده گُل در سینه‌ی من غم، حسین
یک زن و یک دشت نامحرم، حسین

ای عرش‌پیما مَرکبم
می‌روم اما به فکر زینبم
****
رسیده وقت سفر، سر به زیر شد زینب
حسین چشم تو روشن، اسیر شد زینب

سه چهار مرتبه با شمر هم‌کلام شده
نبود چاره ولی ناگزیر شد زینب

همین که با سرِ سرنیزه‌ها هُلش دادند
نشست و حرف نزد، گوشه‌گیر شد زینب

گرسنه بود ولی تازیانه خیلی خورد
غذا نبود ولی خوب سیر شد زینب

نبودنِ تو و عباس، کار خود را کرد 
که با سنان و شَبَث، هم‌مسیر شد زینب
****
خداحافظ ای برادرِ زینب
به خون غلتان در برابر زینب

زِ زخم تنت، روی ریگ بیابان
زِ سوز دل و اشک و آه یتیمان

خدا را از این غم چه چاره کنم
حسین جان ای آبروی دو عالم
نگین سلیمان به حلقه‌ی خاتم

خداحافظ ای جوانیِ زینب
سلام ای قدّ کمانیِ زینب

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه سید محمد جوادی امام حسین (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه امام حسین (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های امام حسین (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های سید محمد جوادی

نظرات