
حسینی ام !به دو عالم چه کار دارم من گذشته ام ز دو عالم به اتکای حسین نیابتاً ز حسن کربلا برو امسال ببر سلام حسن را به کربلای حسین درد داریم از ازل ، دنبال تسکینیم ما شب به شب در کوچه می گردیم ، مسکینیم ما عالم ذَر پیرُهَن مشکی تن ما کرده اند قرن ها قومی عزاداریم ، غمگینیم ما ظاهراً تعبیر خواب هر شبِ ما کربلاست … پس نیازی نیست، یک پا اِبن سیرینیم ما فرشِ روضه خانه ها را روز جارو می زنیم با کتیبه نیمه شب سرگرم تزئینیم ما روضه خوان لب وا کند ، ما گریه را سر می دهیم آنقَدَر شب های عاشورا دهن بینیم ما بیشتر از شمر ، خولی را خدا لعنت کند باخبر از ماجرای رأس و خُرجینیم ما ساربان داد مزن ما کس و کاری داریم ساربان تند مران همسفرم جا مانده بین یک گونی کهنه سر او را بردند .....