نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو عزا بودم به خدا من، دلنگرون مرتضی بودم بیهوا خوردم اولین سیلی رو من از، شعلهها خوردم آسمون نمیبارید، کوچهها پر از مه شد پیش من، غرور حسن، زیر دست و پا له شد شعله پاشد از جا و، دست به چادرم انداخت بیحیا طنابش رو، دست شوهرم انداخت پَرِ معجرم سوخت، همه پیکرم سوخت الهی که خیر نبینن، دل شوهرم سوخت شعلهور بودم، میدونستن بیمعرفتا پشت در بودم در خطر بودم، چهلتا مرد بیحیا و یک نفر بودم خونهمو توی شهرم، رو سرم خراب کردن من رشید بودم اما، پیکرم رو آب کردن شوهرم رو بردند و خونمو بهم ریختند بالمو شکستند و لونمو بهم ریختند چشام هی میباره، تمومی نداره چشم روهم میذارم اگه غم محسن بذاره پا میشم میفتم چشام تاره تاره محکم به در خوردی و محکمتر به دیوار هم در به سر کوبیده شد هم سر به دیوار به گونهای به گونهی تو لطمه خورد گفتم نگیرد صورت کافر به دیوار دیگه زندگیمون دوام نداره دیگه این خونه احترام نداره یه عده به غلاماشون سپردن رسیدین به علی سلام نداره نفس و با غم یار میزنم زهرا جان تو خونه حرف با مسمار میزنم زهرا جان سرتو بستی و زار میزنم زهرا جان تو کوچه سر به دیوار میزنم زهرا جان خونه سوخت، خونهی دلبریمون سوخت دل بچههای مادریمون سوخت چادر کوثرو عبای حیدر خاطرات زن و شوهریمون سوخت دیگه بارونیم شب تا سحر زهرا جان نخ چادر تو مونده رو در زهرا جان امون از این در و چشای تَر زهرا جان کمک من نیومد یه نفر زهرا جان حالمو از درِ سوخته سوال کن خودتو جای مرتضی خیال کن خداحافظی تو منو کشته بسه دیگه نگو منو حلال کن یا زهرا یا زهرا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد