
ای روزگار ببین چی اومد به سرم ای روزگار خودم نمیشه باورم ای روزگار دارم بادستای خودم ای روزگار زهرامو تاقبر میبرم شب عروسیمون با لباس سفید اومدی توی خونهام حالا داری میری با لباس سفید از پیشم یاس جوونم شب عروسیمون، همه شاد بودن و خنده بود روی لباشون حالا که میری باز شادن از اینکه رسیدن همه به آرزوهاشون حالا ببین تنهام زهرا ای همدم دردام زهرا مثل تن سردت من هم (بیجون شده دستام زهرا)۲ ای فاطمه وقت نمازت رسیده ای فاطمه این اشکا گواهی میده ای فاطمه علی ازت تو این سالها ای فاطمه به جز محبت ندیده گریه نمیذاره که بتونم حسن رو بلند کنم از پای تابوت حسن بلند میشه، زینبت خودشو بیهوا میندازه روت میشنوی زهرا جان، این صدای غریب، هلهله، گریههای حسینه میشنوی زهرا جان این صدای حزین، خواهش و التماسای حسینه حس میکنم کم کم از غم دق میکنم من شب از غم حالا کنار تو زهرا جمعیم کنار هم یا فاطمه جانم، یا فاطمه جانم