
(به نام عشق به نام خدا به نام حسن) ۲ به نامِ نامىِ مولا که شد امامِ حسن شب ولادت او ماه میهمانى شد خودِ خداست دمِ در، به احترامِ حسن خوشا به حال کسى که غلامِ حیدر شد خوشا به حالِ خودم که شدم غلامِ حسن (تمام قافیهها بهرِ مصرعى آمد) ۲ حسن تمامِ خدا و خدا تمامِ حسن هواىِ شعرِ من امشب هواىِ باران است لبِ خدا به خدا گرمِ یا حسنجان است نشان بده به همه عینِ لایزالى را (بیا و پُر بکن این دستهاى خالى را) ۲ میانِ شورِ مناجات، نامِ تو کافیست چه احتیاج ابوحمزهى ثمالى را؟ تویى که هر قدمت شأن کبریا دارد تویى که سبز نمودى همه حوالى را کریم آلِ عبایی، نشد ندارى تو و مستجاب نمودى تو هر محالى را قسم به کعبه که عیناً خودِ مطافى تو غریب آل على.. عین و شین و قافى تو چقدر با کرمت مستجابمان کردى تو که زِ خجلت خود قطرهی آبمان کردى همیشه بیشتر از حدّ انتظارى تو مَویز بودهایم و تو شرابمان کردى همینکه نوکرتان گشتهایم ممنونیم همینکه خاکِ قدومت حسابمان کردى چقدر یکه و تنها چقدر درویشى چقدر از غمِ غربت خرابمان کردى به لطف گامِ تو گُل شد گلاب آقاجان و نوکرت شده عالیجناب آقاجان خدا سپرد فلک را به اختیار شما که حیدرى شده شأن اقتدار شما هنوز پرچم تو بین أولیا بالاست حسین فاطمه نازد به اعتبار شما میانِ کوچهنشین تا که راه بند آید در این میان خدا گشته بىقرار شما اگر نبود کسى پارکابتان باشد ببین که هست سرم بىقرارِ دارِ شما تمام ایل و تبارم فداى تو آقا منم گداىِ گداىِ گداىِ تو آقا مگر نه اینکه همه کبریا براى توست؟ به روى عرش خداوند ردّ پاى توست تو بىنهایتِ مطلق! تو عشقِ زهرایى مقام خصرِ نبى تازه ابتداى توست تویى که طایفهات یک به یک سُلیمانند حسین فاطمه بیمار و مبتلاى توست همیشه حاجت ما را تو با کَرَم دادى همیشه دستِ دلم بر پَر عباى توست مگر نه اینکه خودت صاحب کرم هستى چرا؟ براى چه آخر تو بىحرم هستى