
بهبه از این کوچه بوی نان رسید اولین فرزند آقا جان رسید برکت اسمش به هر دکّان رسید آی نوکرها خبر! سلطان رسید اولین باری که گفتم یا حسن دشت اول را گرفتم با حسن از علی تا درجمل رخصت گرفت دشت را آن جذبه و هیبت گرفت جانِ لشگر را به یک ضربت گرفت کیف کرد آنجا علی،گفت این سخن تو مُعِزُّ المومنینی یا حسن مجتبی یعنی امام کربلا سفره دار خاص و عام کربلا پرشده از او تمام کربلا صلح او روح قیام کربلا تربت اعلی اگر شد مؤتَمَن چون به خاکش خورده دستان حسن! (رسم باشد بهرِ مردی با کَرَم سنگ قبری خوب و یک صحن و حرم) ۲ پس چه شد آن نذرهای مادرم؟ پس چرا گنبد نداری دلبرم؟ دادِ ما درآمده از صبر تو کشت مارا داغِ سنگِ قبر تو آفتاب این سمتها اصلا نتاب وای از دست تو، وای ای آفتاب گاه تابیدی مکرر بر رباب گاه تابیدی سه روز بیحساب ما قیامت را چو هیات میکنیم، 2 از تو به زهرا شکایت میکنیم