
برادر جان، بی تو خانه به دوشم پس از حجرت، دیگر آبی ننوشم حسین من حسین من شده گریه بر عزای تو کارم به درد فراغت ببین که دچارم حسین من حسین من سرشته شد با دم تو گل من زده هجرت آتشی به دل من خدا را از این غم چه چاره کنم زینب همان کسی است، که در راه عفتش عباس میدهد نخ معجر نمیدهد ما جمع شدیم دور هم گریه کنیم بر آن بدنی که آخرش جمع نشد