
فاطمه روضه گرفته، ای خدا لطفی کن بهر یاری کردنش چشم مرا سرباز کن سنگ هم خوردی عزیزم پیراهن بالا نزن چارهای بر تیر آن ملعون تیرانداز کن دستبافم رابه غارت بردهاند ای بیکفن چادر من را بگیر و زود روانداز کن چشامو باز، دوباره گریه میگیره مگه میشه، مگه از یاد من میره خودم دیدم، جوونت غرق غمها شد توی میدون ، چطوری اربا اربا شد خودم دیدم، که اصغر با لبای سرد غریبونه، پیش چشمات حلی کرد "حسین جانم ، حسین جانم" 4 *** خودم دیدم ، علم از دست ماه افتاد یه لشکر گرگ، بهسمت خیمه راه افتاد خودم دیدم ، میدیدی آسمون و دود توی گودال، یه نامرد روی سینهت بود خودم دیدم ، تو مقتل جستجو میکرد جلو چشمام ، تنت رو پشت و رو میکرد خودم دیدم، قدمهایی که شد تندو تو دستای یه نامرد خنجر کندو خودم دیدم، داره قطع میشه امیدم خودم دیدم ، دوازده ضربه رو دیدم "حسین جانم ، حسین جانم" 4 *** قدم به قدم ، من اومدم با قامت خم ، من اومدم تو قتلگاه ، چه خبره کجاست پسرم ، من اومدم تو رو کشتن، میومد نغمهی تکبیر تو رو کشتن، به دستم بسته شد زنجیر حسین جانم، فدای جسم بیتابت تو رو کشتن، ندادن قطرهای آبت تو رو کشتن، غنائم رو سوا کردن تنت رو وای، توی صحرا رها کردن تو رو کشتن، سرت رو نیزهها میرفت بدون تو، آخه زینب کجا می رفت "حسین جانم ، حسین جانم" 4 ***