
وقت رفتنه، دیگه وقت جون کندن منه تو آغوشم یه کهنه پیرهنه، وای وای کهنه پیرهنه، که قلبم رو از ریشه میکنه شب و روز کارش روضه خوندنه، وای وای یه پیرهن پاره پاره که جای سالم نداره یه پیرهن که روضههاشو میگم اما با اشاره یه پیرهن که بوی یوسف میداد تو چنگ گرگا افتاد، نگم چه کردند یه پیرهن که خیلی روضش بازه اسبا با نعل تازه نگم چه کردند خون جگر منم، یه سال و نیمه ناله میزنم هنوز جای زنجیره رو تنم، وای وای خون جگر شدم تو شام و کوفه دربهدر شدم با شمر و خولی همسفر شدم هزارتا غم داره کوفه امون از آزار کوفه تصدق دادن به زینب، میون بازار کوفه وای از شام، زدن منو با دشنام تو ملأ خاص و عام وای از غریبی وای از شام، آخه نبود جای من بزم شراب...