نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پر از تواَم دَمِ آخر ز غیر تو بَریام دلم برای تو لَک زد مرا نمیبریام به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت من از حیات گذشتم، به مرگ مشتریام به زیر تابش خورشید رنگ عوض کردم بعید باشد عزیزم به جا بیاوریام حباب زیر قدمهای من نمیشکند نمانده هیچ اثری از شکوه حیدریام سه چهار مرتبه با شمر همکلام شدم چقدر لطمه زده بر غرور خواهریام حسین چشم تو روشن به شام برگشتم هنوز خانه به دوش مصیبت سَریام که شمر آمد و از تن برید و بر نِی زد بریده مثل همان ضجّههای آخریام مقطّعه شده بودی، تو را بغل کردم به قتلگاه تو گُل کرد حسّ مادریام (حسین کشته مرا حکمت نفس زدنت هنوز عطر تو جا مانده روی پیرهنت) * * * * اگر دلواپسِ من بودهای من بیشتر بودم میان بستگان خود به تو وابستهتر بودم رسیده لحظهی مرگم سراغم را نمیگیری به شوق دیدنت از صبح هی خیره به در بودم میان بسترم جان میدهم حالا تک و تنها منی که لحظهی جان دادن چندین نفر بودم نگاه اوّلم را بین آغوش تو خندیدم از آن بدو تولّد با تو یکجور دگر بودم نگاه آخرم گودال بودی، گریه میکردم و از موی سرِ آشفتهات آشفتهتر بودم هنوزم با مرور خاطراتم جان به لب هستم سهساعت زخم خوردی و سهساعت محتضر بودم میان التماس من تو را هر کس که آمد زد چه بَر میآمد از این دست تنها، یک نفر بودم به ابنِ سَعد رو انداختم آخر سر از غربت منی از که سخن با یک غریبه بر حذر بودم به پیش چشم من ده اسب از روی تنت رد شد تو خونین پیکر و من بیشتر خونین جگر بودم تو شأنت دامن زهراست، نه مخروبهی خولی سرت را از تنورش در میآوردم اگر بودم سوار ناقهها کردم همینکه دخترانت را برای محملم دنبال مَحرم دربهدر بودم تویی که شرط ضمن عقد من بودی، خبر داری که من از کربلا تا شام با که همسفر بودم * * * * خیز از جا آبرویم را بخر عمّه را از بین نامحرم ببر * * * * به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من سرِ تو دعوا بود، ناله کشیدم من سرِ تو رو بردن، دیر رسیدم من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد