نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باغبانی مثل من شرمنده از گلها نشد غنچهی نشکفتهام، گلبرگهایش وا نشد آشیانی را که با هم ساختیم آتش زدند آنچه را بابا سفارش کرده بود اجرا نشد پای نامحرم نباید باز میشد در حرم با تمام قدرتم مانع شدم اما نشد ضربهای با پا به در زد سخت پهلویم شکست بعد از آن زهرا برای تو دگر زهرا نشد ریسمان را باز میکردم اگر قنفذ نبود با غلاف تیغ محکم زد به دستم وا نشد ******
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد