
این بارگاه کیست که از اولِ جهان آوردهاند عالم و آدم به آن پناه این باب را برای همین باب کردهاند تا راه راست گم نشود بعد لا اله الّا الله چشم جهان همیشه به یک گوشه چشم اوست جز او نمیدهد اَحدی کوه را به کاه در آستانِ عرشیِ ایوان طلای او انداخته است از سر خود عرش هم کلاه هر وقت میرسم به نجف غرق حیرتم اینجا نوشتهاند که ما هیچ، شما نگاه ای که گفتی فَمَن یَمُت یَرَنی جان فدای کلام دلجویت کاش روزی هزار مرتبه من مُرده بودم تا ببینم رویت