نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای یادگار عترت و قرآن بیا، بیا جانها به لب رسیده از هجران بیا، بیا گر دیده سخت گلهی بی صاحبت اسیر در چنگ گرگهای بیابان بیا، بیا بشنو صدای نالهی مولا درون چاه تا چند چشمان فاطمه گریان بیا، بیا تا کی سر حسین به بالای نیزههاست تا کی به خاک آن تن عریان بیا، بیا تا کی کبود قامت زینب ز کعبه نی تا کی غریب عترت و قرآن بیا، بیا تا چند دستهای عمویت به روی خاک تا چند عمههات پریشان بیا، بیا با چشم اشکبار علیکنّ بالفرار با قلب داغدار علیکنّ بالفرار وقتی کمان حرمله شلّاق دست شد پنهان و آشکار علیکنّ بالفرار جان هم رسیده گرچه به لبهایتان ولی با حال احتضار علیکنّ بالفرار راه عبور معبر غارتگران شده از گوشه و کنار علیکنّ بالفرار دیدید مثل ابر بهار اشک ریختیم آتش نشد مَهار علیکنّ بالفرار از من به لالههای حرم عمّه جان بگو حتّی به روی خار علیکنّ بالفرار با اینکه مشکل است همه بانوان ما هستند با وقار علیکنّ بالفرار حتّی به دختران حرم گوشزد کنید تا هست گوشوار علیکنّ بالفرار دقّت کنید گم نشود هیچ کودکی امشب در این دیار علیکنّ بالفرار با چکمهها به سوی حرم روی اسب خویش تا شمر شد سوار علیکنّ بالفرار با اینکه از مصائب این دشت پر بلا لایمکن الفرار علیکنّ بالفرار دست بر سینه نهاد و گفت یا شیخ السّلام من یتیمم ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد