آیینه‌ی قرص قمر شیری به میدان می‌زند مستانه و شوریده سر

آیینه‌ی قرص قمر شیری به میدان می‌زند مستانه و شوریده سر

[ محمد امینی ]
آیینه‌ی قرص قمر
شیری به میدان می‌زند، مستانه و شوریده‌سر

قلب حرم قلب عمو، قلب همه دنبال او
او غرق در عشق عمو، مست از جام عمو

با إن یَکاد عمّه، راهی شد به میدان این ‌پسر
در ترسِ چشمِ کوفیان، تمثیل حیدر را نگر

اَبرو گره کردست، فرزند مُعِزُّ المؤمنین
از هیبت این نوجوان، لرزید ارکان زمین

گویا مُهیّا گشته تا برپا نماید محشری
با ذوالفقارِ حیدر و رزمِ علی‌اکبری

فریاد زد: إن تَنکُرونی، این منم اِبنُ‌الحسن
فرزند پاک مرتضی، سِبطِ نبی‌المؤتمن

شمشیر می‌چرخاند آقازاده‌ی شیر جمل
زَهره درید اَبروش، از یک لشکر و هفتاد یل

با رزم داده خاتمه هر قال را هر قیل را
از خون دشمن، ساخته صدها فرات و نیل را

میشد شنید از غرّش او، صور اسرافیل را
فریادهای مُمتَد تکبیر جبرائیل را

دشمن حریف او نمیشد در نَبَرد تن به تن
یک بار دیگر کوچه و این بار فرزند حسن

از هر طرف سنگی به سوی قامتش پرتاب شد
آنقدر در شهد عسل غلطید تا بی‌تاب شد

یک بار دیگر دوره‌ کردن‌هایشان شد دردسر 
در های‌و‌هویِ تیغ‌ها تکرار شد شَقُّ القمر 
****
زن‌های بی‌گناه تنها بی‌سرپناه، موندند تو شام
بین آتیش و دود، از مردای یهود خوردند دشنام

بلا سر زینب آوردن، سرو بردن سرو بردن
بچه یتیما کتک خوردن، سرو بردن سرو بردن
زنا توی بی‌کسی مردن، سرو بردن سرو بردن
****
قربون صدا زدنت، خیلی بی‌هوا زدنت
حالا روی چادرمه خاک دست و پا زدنت

من سر قرار اومدم، توی نیزه‌زار اومدم
از تو برنگشتم حسین با خودم کنار اومدم

تا چشمم کار می‌کنه
 نیزه نیزه نیزه نیزه می‌بینم
رو سینت داره چیکار می‌کنه
نیزه می‌بینم

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های محمد امینی

نظرات