نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آتش به دلم نشسته بابا لبهات چرا شکسته بابا؟ *** گویا که سر تو سنگ خورده ابروت ز هم گسسته بابا *** گرچه به سرت نظاره دارم بنگر به کجا اشاره دارم *** نیلی است رخم ولی پدرجان بنگر که لباس پاره دارم *** پیغام لبت شنید دختر دنبال سرت دوید دختر *** اما ز چه مدتی است بابا لبخند پدر ندید دختر *** ما عبد رقیه حسینیم چون عمۀ او به شور و شینیم *** زین روست که در خلال روضه همدرد و نوای زینبینیم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد