نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای که تو رکنالبلادی بر سرم منت نهادی جلوه بر ویرانه دادی آمدی آخر سراغم گشتهای شمع و چراغم ای پدرجان ای پدرجان (2) ای که بر من میهِمانی میشود پیشم بمانی؟ بهر من قرآن بخوانی ای فدای ناز چشمت آگهم از راز چشمت یاد ذکر یارب تو پیش چشم زینب تو بوسه گیرد از لب تو بر لبت زخمی عیان است جای چوب خیزران است چون که از ناقه فتادم سر به خاک غم نهادم بانویی آمد به دادم مثل عمه مهربان بود همچو من قدش کمان بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد