
چرا زندگیمون به اینجا کشیده؟ من افتادم از پا تو رنگت پریده یه سر از تن تو برا من آوردن (تورو توی گودال غریب گیر آوردن)2 (رسیدی ولی حیف یکم نصفه نیمه)2 چقدر حال و روز سر تو وخیمه سراغم رو از نی که تو زود گرفتی کجا رفته بودی بوی دود گرفتی؟ چه بغض عجیبی تو چشمات اسیره؟ رگاتو میبوسم که آروم بگیره بخدا که زشته تو ویرونه باشم پر از زخم پاهام نمیذاره پاشم تماشا نداره چشایی که تاره لباسای پارم مگه خنده داره؟ نشستم که کارو خودم دست بگیرم سر بابامو از یزید پس بگیرم یک لحظه یادم رفت اسمم رقیّه است سیلی که خوردم عمّه را هم تار دیدم (سلام بابای خوب من کجا بوده سرت؟ نگفتی اینجوری بیای میمیره دخترت؟ سوخته رسیدی پیش من شبیه مادرت)2 آه از دلت بابا بخاطرم نکش گوشوارمو کسی نبرد خودم دادم بهش شبای غصّه هم یه روزی سر میاد دندونم افتاده ولی دوباره در میاد عمّه بکشم سرمه چشام ناز میشه مگه نه؟ عمّه باباییم اومد دلم باز میشه مگه نه؟ عمّه دندونم که افتاده درمیاد مگه نه؟ عمّه تو عروسیم داداش اکبر میاد مگه نه؟ موهای سوختهات داره چه درد و دلها بامن دلت برام میسوزه تو گریه داری یا من؟ خبر داری مرا بازار بردند؟ میان مجلس اغیار بردند --- ما که جبرئیل به خلوتگهمان راه نداشت بعد تو راهی هر کوچه و بازار شدیم دم دروازه تب عمّهی ما بالا رفت وقتی انگشت نمای همه انظار شدیم ما که شب با تشر زجر و سنان خوابیدیم صبحها با لگد حرمله بیدار شدیم