
پُر از اشکه دیدگانم شده وقتِ امتحانم سلیمانِ کربلایی فدات این دو نوجوانم «از حرم بیرون نیامد، صبر کرد ماند و پس خیمه را بر روی خود قبر کرد» برادر، غَمین و خستهام من برادر، به تو وابستهام من برادر، به تو دل بستهام من میدونم شد دیگه، نوبتِ من نظر کن ای جانا، هِمَّـتِ من که مثلِ شیرِ خدا دیدنیه غیرتِ من حسین جان، حسین اَخَا الغَریب ... ***** دو طفلم با شور و غیرت تویِ رویایِ شهادت دارن میرن تا تَنِ من نبینن رَختِ اسارت اسیرم، به عشقِ تو اسیرم فداتم، امیرِ بینظیرم اگه تو بگی بمیر، میمیرم دوتا اسماعیلم، مستِ چشمات میخوان قربونی شَن، پیشِ پاهات شهادتنامهیِ این دو طفلم، گیرِ امضات حسین جان، حسین اَخَا الغَریب ...