
من زینبم، کوهِ وقار، بر یاریِ تو بیقرار آوردهام دو پهلوان، از نسلِ تیغِ ذوالفقار جانم حسین، جانم حسین ... با غربتت ای همسفر، آتش مزن بر این جگر اِذنِ جهادم گر دَهی، چادر ببندم بر کمر جانم حسین، جانم حسین ... ای شهریارِ عالمین، میدانی ای نورِ دو عِین لالاییِ شبهایشان، بوده فقط ذکرِ حسین جانم حسین، جانم حسین ... بر تحفههایم جانِ من، دیگر تو دستِ رد نزن ترسم که آید بر سرِ، این دو پسر داغِ حسن کُن خاطراتت را مرور، میدانی ای کوهِ غرور سخت است و مادر با پسر، از کوچهای کُنَد عبور جانم حسین، جانم حسین ...