
ای که هر لحظهای، در بَرَم ماندهای پس چرا این زمان، در حرم ماندهای؟! ای همیشه در کنارم، دیده بر رَهِ تو دارم تا حرم چگونه تنها، این دو کُشته را بیارم؟! خجالتم دادی آخر ببین شدم زار و مضطر ز داغِ این دو برادر اُخَیَه زینب کجایی ... ***** ساقیام در حرم، حافظِ کودکان نه عبا دارم و، نه دگر یک جوان من دگر زِ پا نشستم، بینِ خندهها شکستم خواهرم بیا نظر کن، این دو مانده رویِ دستم بیا به امدادم، ای یار یکی از این دو، تو بردار شدم به میدان گرفتار اُخَیَه زینب کجایی ... ***** هر دوتا با هم از، دستمان میپرند نیزهها این دو را، هر طرف میبَرَند دل زِ نسلِ خود بُریدی، مادرِ دوتا شهیدی پشتِ پرده رفتی و تیغ، بر گلویشان ندیدی به خاک و خون پا کشیدند سَنان و خنجر رسیدند دو تشنه را سر بُریدند اُخَیَه زینب کجایی ...