نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وقت جان بر کفی لالهی باغ لیلاست در نگاه شَه عشاق غم دل پیداست همهی اهل حَرم دیده به سویش دارند عطر بر پیرهن و شانه به مویش دارند آسمون رنگ غروب، از غم غربت یار میباره چشم حسین، مثل ابرای بهار سَیِّدی یا مظلوم، یا اباعبدالله... اَشبَهُ النّاس، به زیبایِ نَبیِ دو سَرا این تماشایی ناز اِبن حسین زهراست مَرد رزم آورِ بُهبُههی پیکار هستی چون که شاگرد ابالفضل علمدار هستی ماه لیلای حسین، قبلهی دلبری است علی آل علی، اکبر حیدری است سَیِّدی یا مظلوم، یا ابا عبدالله... چون که میرفت دلِ عرض و سَما دلخون شد جان زِ جسم پدر بی کَس او بیرون شد شاهزاده کمی آهستهتر ای ماه برو اندکی پیش دو چشم تَر من راه برو بر سَر زلف علی، خیره چشمان حسین میرود همره خود، میبرد جان حسین سَیِّدی یا مظلوم، یا ابا عبدالله... نالهای میرسد از جانب میدان یا رب ای پدر باز بیا جانِ علی شد بر لب چهرهی شمس بنی هاشمیان در خون شد روی ماه حَرمِ آل علی گلگون شد ای پدر زود بیا، از کَفَم رفته قرار بهر این تشنه لبت، قطرهای آب بیار سَیِّدی یا مظلوم، یا ابا عبدالله... کن اجابت که دگر نیست رَمَق در جانم بنگر مادر سادات شده مهمانم دیدهی خونی من باز به سویت باشد آخرین حاجت من، دیدن رویت باشد بوسه زن بَر رَگ من، جای لبها پدرم همرَه هاشمیان سوی خیمه بِبَرَم سَیِّدی یا مظلوم، یا ابا عبدالله...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد