
ای تجلیِ صفات همه برترها چقدر سخت بُوَد رفتن پیغمبرها قد من خم شده تا خوش قد و بالا شدهای چونکه عشق پدارن نیست کم از مادرها پسرم میروی اما پدری هم داری نظری گاه بینداز به پشت سرها سرِ راهت پسرم تا دَرِ آن خیمه برو شاید آرام بگیرند کمی خواهرها بهتری این است که بالای سر اسماعیل همه باشند و نباشند فقط هاجرها مادرت نیست اگر مادر سقّا هم نیست عمّهات هست بهجای همه مادرها حال که آب ندارم برای لب تو بهتر اینست که غارت شود انگشترها زودتر از همه آماده شدی یعنی که آنچنان خسته نگشته است تن لشکرها آنچنان کهنه نگشته است سُم مَرکبها آنچنان کند نگشته است لب خنجرها چه کنم با تو این ریخت و پاشی که شدن؟ چه کنم با تو و با بردن این پیکر؟ آیهات پخش شده آینهات پخش شده علیِاکبر من شد علیِاکبرها