
نه دست و نه پایی، تو از هم جدایی همه جای این دشت، تو هستی و نیستی جوونم کجایی هزار بار صدات کرد، بابات اما از تو نیومد صدایی ببینی جوونت شده ارباً اربا، نمیمونه نایی علیاکبرم رفت به میدون ولی شد علیاصغر اومد کسی که ندید همسایه سایهشو، از بابات زودتر اومد غرور شکسته ندیدی اگه، خوب باباتو نگاه کن بلندشو یه فکری واسه پشتم و غربت خیمهها کن ای وای از این غریبی... نمیشد که پاشی، نشد جابهجا شی تو رو قطعه قطعه، جمعت کردن از خاک حالا رو عبا شی کجاست ام لیلا، ببینه رسیدی با چه ریخت و پاشی غریبه هزار بار حسین و شکسته تو که آشناشی یه بار قبل گودال اگه جون داده این جوونمردِ اینجاست بجز علقمه جایی که دستشو به کمر برده اینجاست تو رو ارباً اربا اونم با کمک، سمت خیمه میاره به اشکای بابات میخندن همه، اشک مگه خندهداره؟ امون از غریبی...