
ای مَه من که مُنفَعِل مَه شده از لقای تو رفته به خواب از چه رو نرگس دلربای تو لب بگشای ای پسر سخن بگوی با پدر زِ پای افتم ای پسر نشنوم اَر صدای تو ببین فتادهام زِ پا خیز به پا بکن دعا تا به من ای قرار دل صبر دهد خدای تو کردهای از چه روی خویش همچو دل پدر پَریش زِ پا فتادهام چرا سرو قد خصال تو اهل حرم به خیمهگه دوخته چشم خود به رَه خواهر خردسال تو دعا کند برای تو سوختهای جگر مرا شکستهای کمر مرا کشتهای ای پسر مرا میرسم از قفای تو کردهای از غم ای جوان پیر قد مرا کمان کاش که ای امید جان پدر بود به جای تو