نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بلندا من نگاهم کن منم بابا علیاکبر که چون پروانه میسوزم میان تلّ خاکستر اَلا ای پیغمبر ثانی قرائت کن زِ نو قرآن که صبرم میرود از کف بیا این دوش من منبر چرا چشمان شهلایت نمیریزد برایم مِی لبت پیمانهی من بود شکست خون کرده در ساغر ندارم جرئت آن که ببوسم جایی از جسمت چگونه در بغل گیرم تنت را ای غریب بیکس دل سنگت شکست آخر شکستهی شیشهی عمرت شکاف کعبه در مانده چه زخم است این تو را بر سر به طوفان ناخدای من کجا پهلو گرفتی تو صفاتت را ببین بابا صفاتت فاطمیتر شد، اَلا ای نازنین دلبر به اعجازی گل افشان کن خزانی با دلم خندد ببین خندد به حال من عدو در بین این لشکر فدایت ای لب خشکت مگر تشنه نبودی تو ببین چشمان پُر آبم گذشته اشک من از سر چه خاکی بر سرم ریزم در این صحرای حزن انگیز از این غم شد دو تا پشتم خدا جانم بگیر آخر ببین زینب، جوانم را چگونه پیش من خفته ببین بود اکبر لیلا تو آیا میکنی باور؟ جوانان بنیهاشم بیایید اکبرم اینجاست بَرد هر کس یکی عضوش ندارم چارهای دیگر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد