نه اینکه مرا از گِل زیاده‌ی‌تان

نه اینکه مرا از گِل زیاده‌ی‌تان

[ حاج محمود کریمی ]
نه اینکه مرا از گل زیاده‌ی‌تان
که آفرید مرا از غبار جاده‌تان

وبال گردنتان بودم، از همان آغاز
بعید هست بیایم به استفاده‌تان 

ببین چه ساده برایت به حرف می‌آیم 
فدای این‌همه لطف و صفای ساده‌تان

به لطف چشم شما دل همیشه آباد است
خدا کند که بمانک خراب باده‌تان

خدا نوشت ازل در شناسنامه‌ی دل
که ما غلام شماییم و خانواده‌تان

از آن زمان که از این خاک پاک پاشده‌ام
گدای دائمی حضرت رضا شده‌ام 

بهشت کوچک دامان مادری آقا
تو میوه‌ی دل موسی ابن جعفری آقا 

شب ولادت تو در مدینه می‌گفتند 
ز راه آمده خورشید دیگری آقا 

دخیل بسته‌ام امشب به گاهواره‌ی تو
رواست حاجتم ار سر براوری آقا 

اگرچه منشأ نور شما یکی باشد
تو بین باغ خدا طعم نوبری آقا 

که خوانده‌ است ولیعهد خود تو را وقتی
که تو برای خودت یک پیمبری آقا

تویی که صاحب اوصاف بی حدش خوانند
همان که عالم آل محمدش خوانند

تویی که چشمه‌ی چشم تو در تلاطم شد
طلوع مشرقیِ آفتاب هشتم شد

چه حکمتی‌ست که قبل از شروع موسم حج
طواف قبله‌ی هفتم نصیب مردم شد

فقط برای تماشای دانه پاشی‌تان
دل کبوتری‌ام نذر چند گندم شد

شبیه محشر کبراست، صحن‌های حرم
که در شلوغیِ هر روزه‌اش، دلم گم شد

به سوی پنجره فولاد حاجتی آمد 
دخیل بست و گرفت و غمش تبسم شد

ز کوچه‌های حرم آفتاب می‌جوشد
ز دست حوض فرشته شراب می‌نوشد

تو آب هستی و کس نیست از تو دریاتر
تو آفتابی و از هر بلند بالاتر

تو نسل نوری و هرچند هشتمین خورشید 
ولی ندید زمین در خود از تو پیداتر

اگرچه باغ بهشت خداست رویایی
ولی بهشت نگاه تو هست رویاتر

از ابتدای ازل چشم هیچ آهویی 
ز چشم‌های تو هرگز ندیده شهلاتر

در آستین بدون عصای تو موساست
و از مسیح نفس‌های تو مسیحاتر

نفس نه، گوشه‌ی چشمی اگر بیندازی
دوا نه، در دل من مرکز شفا سازی

فدای نام صمیمی و شاعرانه‌‌تان
که باز کرده دلم را به‌سوی خانه‌تان

نبود دست من و بی هوا، هوایی شد 
گمان کنم که گرفته دلم بهانه‌تان

نشسته‌ام به سر دوش گنبدت آقا 
بیا و پر مده این مرغ را ز آشیانه‌تان

دوباره حرف زیارت دوباره حرف حرم
دوباره حرف کبوتر و آب و دانه‌تان

چقدر عمق بلند کلامتان زیباست
میان صحبت شیرین و آمیانه‌تان

بخوان که هرچه بخوانی برای ما زیباست
رسیدن تو به این خاک هدیه‌ی زهراست

*****

من که غیر تو کسی رو ندارم
توی همه دار و ندارم

*****

تو صاحب کرمی، پناه آخرمی
آتیش به سینه زدی، امام رضا مددی

*****

کسی که بر لب خود ذکر یا رضا دارد
میان سینه‌ی زهرا همیشه جا دارد

اگر که برنخورد بر خدا کجا کعبه
به قدر خانه‌تان این‌همه صفا دارد
(به قدر این حرمت این‌همه صفا دارد)

کنار پنجره فولاد مادری خسته
برای کودک خود دست بر دعا دارد

گرفته دامنه‌های ضریح را مردی
به گریه حاجت امضای کربلا دارد

و نذر روضه‌ی زهرا نموده می‌خواند
عقیق سبز علی رنگ کهربا دارد

میان خانه که بستند دست مولا را
میان کوچه شکستند دست زهرا را

پربازدید ترین شعر مدح محرم و صفر امام رضا (ع)

محبوب ترین محرم و صفر امام رضا (ع)

محبوب ترین حاج محمود کریمی

نظرات