
نه اینکه بهر دفاع تو، جان نمانده مرا برای دادن جان هم، توان نمانده مرا نفس نفس زدن من نیست، غیر جان کندن ببخش جان جهانم، که جان نمانده مرا فقط نه درد سرم، گشته است درد سرم ز درد پهلو و بازو، امان نمانده مرا خودم در آینه خود را، به جا نیاوردم چنان زدند که از من، نشان نمانده مرا بیمار نیمه جان علی، جان به سر شده سیلی گرفته است توان تکلمش کوچکتر از حسین شده، مادر حسین زهرا میان بستر و من کردهام گمش کجا رفته بودی، بدون من شنیدم تو کوچه، تو رو زدند دعا کن عزیزم، برا حسن آروم بگیره، آروم بگیره چه کابوس تلخی، دیده حسن همش میگه نامرد، بسه نزن همش میگه ای وای مادر من داره میمیره، داره میمیره هیشکی نبود بگه، این گل که پرپره این زن که میزنید، ناموس حیدره از عمد مادر و، پیش پسر زدند از عمد با لگد، محکم به در زدند چقد از مدینه، دلت پره هنوز لکهی خون، رو چادره حسینت چرا آب نمیخوره با اینکه تشنه است چقد گریه کردی، با پیرهنش همون پیرهنی که، میبرنش میبینی که رنگهای گردنش به زیر دشنه است هی کند میبُره، لشکر کلافه شه فکر کن سنان که هست، خولی اضافه شه این نیزه میزنه، این تیغ میکشه ای وای خواهرش، هی جیغ میکشه