
منم همان که به عصیان شکست پیمانش همان که جهل کِشیده به سمتِ کفرانش امامِ عصر، منم بندهای که یک عمر است فریب خورده و به پایان رسیده دورانش از آسمان نگاهت، مرا گناه انداخت کِشید و بُرد در اعماق چاه خسرانش مرا نخواست کسی و نبود خواهانم خوشا کسی که تویی خواستار و خواهانش بیا و حال خوشی را که رفته از دستم به یک دعای سحرگاه بازگردانش رسید بعدِ فراقت به وصل آغوشت هر آنکه پای ولایت گذشت از جانش طواف آخر نوکر به دور ششگوشهست خوشا به روزیِ سیّد رضی و رضوانش به دل ولای علی هست و از ازَل شدهام به اذن فاطمه از طیف ریزهخوارانش خدا کنَد که به یک گوشهچشم خودِ مادر به نوکران برساند نَمی از احسانش اگر شروع شود کارها به نام علی به لطف حضرتِ زهرا خوش است پایانش چه منّتیست، به هر کس شدهست فرزندش چه مادریست، همه مادران به قربانش روا نبود چنین مادری حسینش را به روی نیزه ببیند شود پریشانش روا نبود که در ازدحام مجلس شام میان تشت ببیند شکسته دندانش ***** به زخم زخم تنَت گریه میکنم هر شب برای پیرُهنت گریه میکنم هر شب شبیه سرخیِ خورشید آسمان غروب به دست و پا زدنَت گریه میکنم هر شب به خشکیِ لبِ مثلِ کویرَت آقاجان به خشکیِ دهنَت گریه میکنم هر شب به پیکری که سه شب روی ریگ صحرا ماند به جسم بیکفنَت گریه میکنم هر شب به لحظهای که تنَت را گذاشت بین حصیر به بوریاشدنَت گریه میکنم هر شب بِالحسینِ الهی العفو...