
ای که با آلودهای چون من مدارا میکنی دردهایم را به یک ناله مداوا میکنی تو کریم سفرهداری، من گدای دورهگرد با گدای خود همیشه با کرَم تا میکنی من که امروزم همیشه بدتر از دیروز شد راحتم کن، پس چرا امروز و فردا میکنی؟! تا جوانی دیدهگریان عذرخواهی میکند با مَلائک مینشینی و تماشا میکنی هر کسی را دوست داری، همنشین خود کنی پای او را یک سحر صحنِ نجف وا میکنی لایق لطفَت نبودم من که میدانم اگر... لطف بَر ما میکنی، با عشقِ مولا میکنی تا که میگویم حسین، عرشِ تو میریزد بههم گوییا در سینهام ششگوشه بَر پا میکنی هر که بَر پیشانیاش بنوشته زوّارالحسین در قیامت زود میگردی و پیدا میکنی گریهکنهای حسین محشر معطّل نیستند راهشان را جانب بابُالحسین وا میکنی شک ندارم هر کسی شد بیشتر خرجِ حسین عاقبت او را جنان مهمان زهرا میکنی هر که آمد صحن سلطان، گوشهی بابُالجواد کربلایش را همان لحظه تو امضا میکنی یعنی امسال، اربعین، من هم خدایی میشوم؟ از نجف پای پیاده کربلایی میشوم؟