تصویر حاج مجتبی روشن روان - شنیدم مصرعی رندانه از خواجوی کرمانی

شنیدم مصرعی رندانه از خواجوی کرمانی

[ حاج مجتبی روشن روان ]
شنیدم مصرعی رندانه از خواجوی کرمانی
که درمانی به درد خویش اگر در بند درمانی
اَلا ای خواجه می‌دانم سخن‌سنجی، سخندانی
ولی پیداست از اندوه ما چیزی نمی‌دانی

تو که با غم نکردی بی‌اَمان پیکار یک عمری
نخوردی خون دل در حسرت دیدار یک عمری
نبودی از حبیبت دور بِالاجبار یک عمری
چرا باید دل ما دردمندان را برنجانی؟

غریبی را گرفتی تنگ در آغوش وقتی که
نشستی روز و شب در گوشه‌ای خاموش وقتی که
زِ فرط غصّه رویاهات شد مخدوش وقتی که
برای چشم در راهان رجز دیگر نمی‌خوانی

یقیناً گر تو هم بینی عذاب بی‌قراری را
مشقّت‌های بی‌اندازه‌ی چشم انتظاری را
و اندوهی که آتش می‌زند هر آن‌چه داری را
به هر در می‌زنی پایان دهی بر این پریشانی

به هر در می‌زنی هرچند دانی پُرخطر باشد
به هر سو می‌دوی شاید تلاشت کارگر باشد
تقلّا می‌کنی حتّی اگر که بی‌ثمر باشد
رها گردی مگر از رنج این سردرگریبانی

پشیمان می‌شود هر کس برای تو نمی‌میرد
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
****
هم‌ سوی خانه مادر، دست تو می‌کشاندم
هم خاک چادرت را با گریه می‌تکاندم

چه گناهی بدتر از این که برات کم گریه کردم
چه عذابی بدتر از این دور از تو دستِ سردم

ای حسن جان، ای حسن جان...

زحمت نوکر تو داده نتیجه بنگر
حسنِ فاطمه هم سینه‌زنانی دارد
****
حُسن، شرح خصائل حَسن است
ماه، عکس شمایل حَسن است
چون کرم لطف کاملِ حَسن است
هرکه شاه است سائل حَسن است

با حسن من نمانده‌ام تنها
پس نماندم به وقت غم تنها
او کریم است نه کرم تنها
کار خدّام منزلِ حسن است

شد نثارش درودِ هر شیعه
صلح او شد به سودِ هر شیعه
شک ندارم وجود هر شیعه
همه از باقی گِل حسن است

در معانی و در بیانِ خدا
شد زبانِ حسن زبانِ خدا
معجزات پیمبران خدا
قطره‌ای از فضائل حسن است

در کرامت به شهرت غایی
تا رسیده به عالم آرایی
تازه گفتند حاتم طایی
از گدایان کاهل حسن است

این نه تنها کلام من باشد
حرف ما حرف پنج‌تن باشد
قبله جایی‌ست که حسن باشد
کعبه هم صحن مایلِ حسن است

هرکه آمد به عرصه‌ی پیکار
در نهایت گذاشت پا به فرار
چاره‌ی فتنه‌ی جمل این‌بار
برقی از تیغِ عادلِ حسن است

هر کسی با حسن در افتاده
نسل او تا ابد ور افتاده
هرچه بر خاک، پیکر افتاده
بر سرش مُهر باطلِ حسن است

از زمانه چه زود سیر شده
بی‌سبب نیست گوشه‌گیر شده
در جوانی اگر که پیر شده
داغ یک کوچه قاتل حسن است

در مدینه غریب بود ولی
درد او بی‌طبیب بود ولی
همسرش نانجیب بود ولی
در و دیوار، قاتل حسن است
****
من ایستاده بودم دیدم که مادرم را
قاتل گهی به کوچه گَه بین خانه می‌زد

گردیده بود قُنفذ همدست با مُغیره
او با غلاف شمشیر او تازیانه می‌زد

پربازدید‌ترین‌های شعر اول مناجات با امام زمان (عج)(سایر موضوعات)

محبوب‌ترین‌های مناجات با امام زمان (عج)(سایر موضوعات)

محبوب ترین‌های حاج مجتبی روشن روان

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد