
سائلم بر سفرهاى که سفرهدارش فاطمه است هرکه مىآید کنار آن، کنارش فاطمه است معنى خیرِ کثیر این است، اگر لطفِ خدا بر زمین جاریست، قطعاً آبشارش فاطمه است شرطِ پیغمبر شدن بوسه به دستِ فاطمهست تاجِ پیغمبر نگینِ افتخارش فاطمه است گر به کعبه رو نمودم زادگاه مرتضى است گر به کعبه تکیه کردم مستجارش فاطمه است مىشود فهمید از طرزِ مناجاتِ شبش هرکه شد عبدِ خدا پروردگارش فاطمه است فاطمه قبرى نمىخواهد نجف وقتى که هست مرتضى نقش روى سنگِ مزارش فاطمه است پنج بار از آن کساء خورشید اگر بیرون زده مطمئناً منشاءِ هر پنج بارش فاطمه است به تلافىِ دویدنهاىِ بین کوچهاش ناقهاى دارد قیامت که سوارش فاطمه است هرکه اینجا نوکرى کرده خیالش راحت است آنکه محشر مىدود دنبال کارش فاطمه است آنکه در وقت اسیرى با سلاحِ خطبهاش کوفه را ساکت نمود، آموزگارش فاطمه است زورِ بازویش چهل تن را به زانو مىزند حیدرِ تنها، سپاهِ استوارش فاطمه است مىچکد از دامنش خون، مىچکد اشک از رُخش باغِ سرسبزِ ولایت، لالهزارش فاطمه است محسنى که ثلثى از سادات مىماندند از او پشت آن دیوار حالا سوگوارش فاطمه است ***