دستِ خالی آمدم با پاکیِ چشم و نگاه

دستِ خالی آمدم با پاکیِ چشم و نگاه

[ سیدرضا نریمانی ]
دستِ خالی آمدم با پاکیِ چشم و نگاه
دستِ خالی می‌روم با کوله‌باری از گناه

این هم از پایانِ کارَم ، حاصلِ عمرم فقط
آه بود و آه بود و آه بود و آه و آه

صبح تا شب دستِ من با کار دنیا بند شد
از سرِ شب خواب رفتم، خواب ماندم تا پگاه

بختِ اهلِ طاعتَت شد، مثل روهاشان سفید
روی من هم با گناهان مثل بختم شد سیاه

گندم آوردم ولی آتش درو کردم ولی
تَن تباه و دل تباه و حاصلِ عمرم تباه

تو بدی‌ها را به خوبی‌ها مبدّل می‌کنی
یک شهادت هم برای این گنه‌کارن بخواه

از تو دائم رحم و رحم و رحم و رحم و رحم و رحم
دائم از من اشتباه و اشتباه و اشتباه

بِالحسَینِ بِالحسَینِ بِالحسَینِ بِالحسَین
یا اله و یا اله و یا اله و یا اله

روضه بود و روضه بود و روضه بود و روضه بود
قتلگاه و قتلگاه و قتلگاه و قتلگاه

مَشک آب و مَشک آب و مَشک آب
قرصِ ماه و قرصِ ماه و قرصِ ماه و قرصِ ماه

زینب است و زینب است و زینب است و زینب است
بی‌پناه و بی‌پناه و بی‌پناه و بی‌پناه

پای زخم و اربعین و اربعین و پای زخم
رنجِ راه و رنجِ راه و رنجِ راه و رنجِ راه

*****

شب اگر تاریک و بی‌مهتاب باشد خوب نیست
عاشقی هم خارج از آداب باشد خوب نیست

اشکِ ما را پاک می‌خواهند، چشم پاک کو؟!
آب را صد چشمه از مُرداب باشد، خوب نیست

منتقم تنهاست، می‌خواهد بیاید، یار نیست
با علی سلمان اگر کمیاب باشد، خوب نیست

کربلا در کربلا، شمعیم در شب تا سحر
چشم زائرها اگر در خواب باشد خوب نیست

نوکریم امّا فقط، ما را تحمّل می‌کند
خدمت ما زحمت ارباب باشد، خوب نیست

روز و شب خون است چشم حضرتِ صاحب‌زمان
چهره‌ی ما این وسط، شاداب باشد خوب نیست

تشنه بود و زیر خنجر، هیچ‌کس آبَش نداد
فکر کن لب‌های ما، سیراب باشد خوب نیست

روضه باید بسته باشد، بغض باید نشکافد
روضه‌خوان گاهی اگر بی‌تاب باشد، خوب نیست

*****

واسه نفَس‌گرفتن، تا خیمه برنگشته
کم‌تر بِهِش بخندید، سِنّی ازَش گذشته

ماهِ حرامه، رهاش کن، مگه نمی‌دونی امامه
ماهِ حرامه، حسین زیرِ دست و پای ازدحامه

وقتِ اذونه، همه بمونن ولی شِمر نَمونه
وقتِ اذونه، هر چی که خواهرتو می‌کُشه از اونه
وقتِ اذونه
...
یکی داره پیرهنو می‌دزده
پیرُهن که نه کفن می‌دزده
یکی داره با یه کهنه‌خنجر
سَرو از روی بدن می‌دزده
...
به سمت گودال از خیمه دَویدم من
شِمر جلوتر بود، دیر رسیدم من

سرِ تو دعوا بود، ناله کشیدم من
سرِ تو رو بُردن، دیر رسیدم من

یه گوشه‌ی گودال، مادرو دیدم من
که رفته بود از حال، دیر رسیدم من
...
خطابی کرد زینب مادرش را
ببین دیر آمدی، بردند سرَش را

پربازدید‌ترین‌های مناجات سیدرضا نریمانی مناجات با خدا(سایر موضوعات)

پربازدید‌ترین‌های مناجات مناجات با خدا(سایر موضوعات)

محبوب‌ترین‌های مناجات با خدا(سایر موضوعات)

نظرات