
داماد كربلایی، سوی ماه عسل رفت مثل الله اكبر، سمت خیرالعمل رفت بسته سربند یا مجتبی بی زره می ره سوی اعدا مادرش می گه ماشاءالله بند جونم، نوجونوم ای آهوی دشت بلای من ای مجتبای كربلای من عمو الحمدلله، پیش تو رو سپیدم دیدی آخر عمو جون، من چه زود قد كشیدم زنده در خاطرم حیدر شد سینه ی من مث مادر شد نیزه ها مثل میخ در شد وا علیا، نعل اسبا ای عمو ای خونین جگر عمو یك دم بیا بالین سر عمو ای همیشه بهرم پدر عمو گشته غارت عزیزم،رخت دامادی تو جای گل سنگ می ریزن، واسه ی شادی تو سینه م از ماتمت لبریزه خیلی سخته عمو برخیزه جسمت از هر طرف می ریزه وای از این غم، جسم درهم