
عمو، میونِ این گرد و غبارا یوسفِ من كجایِ صحرا افتادی تویِ چنگِ گرگا، عمو عمو، رسیدم اما دیگه دیره تنت اسیر تیغ و تیره ابریشم تنت حصیره، عمو كشیده روی خاكا، تنه مثه گلت رو عزیز من یه گلچین گرفته كاكلت رو لاله ز باغ جسمت، بغل بغل می ریزه از گوشه ی لباست، داره عسل می ریزه دلم، گرفته یه فكری برام كن چشماتو وا كن و نگام كن یه بار دیگه عمو صِدام كن، عمو جان تنت، هدف شده برایِ سنگا بوسیدنت لبای سنگا بیا بیرون از لای سنگا، عمو با نعلِ اسبا ای ماه، تنت پر از هلاله چیزی كه از تن تو، مونده فقط خیاله از ابر چشمِ خیمه، بارون زده عزیزم از سینه استخونت، بیرون زده عزیزم