بگیر ای دوست دست بینوا را

بگیر ای دوست دست بینوا را

[ سیدرضا نریمانی ]
(بگیر ای دوست دست بی‌نوا را
زمین افتاده‌ی سر به هوا را)۲

همانم که فراموشی‌است کارم
به معصیت گذشته روزگارم

(همانم که سر راهت نشستم
همیشه توبه‌هایم را شکستم)۲

همانم که ز تو توشه نبردم
به جایش باز نان شبهه خوردم

دوباره خوب کن بدحالی‌ام را
خودت پر کن دو دست خالی‌ام را

(اگرچه مضطرم زارم غمی نیست
حسین بن علی دارم غمی نیست)۲

تمام عشق من این بار عام است
بدون روضه‌اش کارم تمام است

(تنش را بر روی نیزه کشیدن)۲
عزیز الله ما را سر بریدن

بمیرم بچه‌هایش زخم خوردن
سرش را تا به کوفه زود بردن
****
پیکرت در قتلگاه افتاده بود و سر نداشت
آنطرف بر نیزه‌ای دیدم سرت پیکر نداشت

بی‌برادر بودی و مظلوم گیر آوردنت
گفتم ای قصاب‌ها آخر مگر خواهر نداشت

سر بریدن آخر کار حرامی‌ها نبود
قاتلت بعد از سرت دست از تنت هم برنداشت

هیچکس را رد نکردی از در احسان خود
پیکرت پیراهن و انگشتت انگشتر نداشت
****
یکی داره پیرهنو می‌دزده
پیرهن که نه کفن می‌دزده

یکی داره با یه کهنه خنجر
سرو از رو بدن می‌دزده

حسین

پربازدید‌ترین‌های مناجات سیدرضا نریمانی مناجات با خدا(سایر موضوعات)

پربازدید‌ترین‌های مناجات مناجات با خدا(سایر موضوعات)

محبوب‌ترین‌های مناجات با خدا(سایر موضوعات)

نظرات