نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بدنت له شد، کهنه پیرهنت له شد زیر یک چکمه، لبها و دهنت له شد دَمِ مغرب بود، انگار ذبحِ تو واجب بود پیرهنو بردن، اوضاعت نامناسب بود دلمو خون کرد، شمر موهاتو پریشون کرد با لگد داداش، از گودال منو بیرون کرد نگران بودی، زیرِ پایِ سَنان بودی خاتم آوردی، چون فکرِ ساربان بودی زیر و روت کردن، هی پنجه تویِ موت کردن تا که آب خواستی، سرنیزه فروت کردن چی بگم داداش، ای دردت به سرم داداش خنجرش کُنده، رگهات ریخته بهم داداش خونی رفتی بی زینب مهمونی رفتی وااااای زینب...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد