
یکی ته گودال لباستو پرت کرد شلوغی خیمه حواستو پرت کرد عذاب کردنت منع آب کردنت شبیه گندم ری آسیاب کردنت هم دلتو شکستن هم حرمتتو شکستن هم سرتو بریدن هم صورتتو شکستن یه جوری بی حالی انگار یه ساله توی گودالی نفس بکش نشکن نفسم رو داداش بیا بریم خب به فکر زینبم باش یه جوری افتادی انگار یه سال میشه که جون دادی