
قربون صدا زدنت خیلی بیهوا زدنت حالا روی چادرمه خاک دست و پا زدنت من سر قرار اومدم، توی نیزهزار اومدم از تو دل نکندم حسین با خودم کنار اومدم تا چشمم کار میکنه نیزه نیزه نیزه نیزه میبینم داره با تو چیکار میکنه نیزه نیزه نیزه نیزه میبینم گریه چشمامو تار میکنه نیزه نیزه نیزه نیزه میبینم کی دلش اومد بزنه؟ کی اومد لگد بزنه؟ یه نفر یه حرفی به این شمرِ نابلد بزنه زندگی همینه حسین، رسم دنیا اینه حسین کاشکی حال و روز تو رو مادرت نبینه حسین رو خاک داغ کربلا کشته کشته کشته کشته میبینم مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى کشته کشته کشته کشته میبینم ولی بیچاره زینب میون قتلگاه آواره زینب گره خورده تو گودال کار زینب بیچاره زینب، آواره زینب به زیر نیزه مونده یار زینب **** من حالم خرابه خراب بشه خرابه روزاشم شبیه شباش پُر از عذابه دختر غیر باباش رو پای کی بخوابه؟ غلاف نخورده بازوم این اثر طنابه تاره چشمام زخمه پاهام حرفی بزن قهری باهام؟ دیدی عمّه اومد بابام صدام گرفته پدرم برگشته دعام گرفته بیصدا بگم صورتم شکسته خوب نمیتونم بابا بگم از کجا بگم از شبی که نفسم نمیاومد بالا بگم راستی گم شدم دنبال سرت بودم بازیچهی مردم شدم شونه نداری خرابه میخوابی مگه خونه نداری؟ تبت زیاده مثل بابا زخم روی لبت زیاده **** روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد قربان آن آقا که انگشتر ندارد موهای پریشونتم آرامشمه خندههای تو همیشه پیش چشممه این لحظهی پایان روزای خوشمه میشه رو زمین پا نکِشی؟ خواهشمه خواهشم اینه عزیزم یکی واست آب بیاره بعد کشتنت کسی رو بدن تو پا نذاره اون که داره به تنت عصا میکوبه حق نداره من از تل دیدم غوغاست، خدایا خولی اونجاست مثل قربونی دیدم سر هر عضوت دعواست روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد قربان آن آقا که انگشتر ندارد